چگونه مغز از اخبار حقیقی دوری میجوید و به اخبار کاذب پناه می برد، موضوعی است که در چند سال اخیر، در دنیای سیاست با تشدید پدیده ای مواجه شده که «اخبار کاذب» نام گرفته. متاسفانه سیاستمدارانی که از انتشار اخبار کاذب برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکنند، هر چه بیشتر در حال قدرت گرفتن در کشورهای مختلف دنیا هستند. یکی از اولین افرادی که به این پدیده اشاره نمود، جرج اورول نویسنده معروف انگلیسی است. او در کتاب «سیاست و زبان انگلیسی» توضیح می دهد که زبان سیاست، جهت حقیقی نشان دادن دروغ، ایجاد شده.در این زبان از کلمات زیبا برای توصیف ارزشهای مبتذل استفاده میشود، تمام ارزشهای نیکو را زیر سوال میبرد و از کلمات مبهم استفاده می کند.

وقتی که مغز ما اطلاعاتی را بررسی میکند اگر آنها با «باورهای» ما هماهنگی داشته باشد، آنها را با سهولت و سرعت بیشتری قبول میکند. در حالیکه « شک و سوال» برای مغز، غیرمعمول بوده و اکثر مردم، تحمل اطلاعات «دو پهلو» را ندارند. برای مغز همیشه آسانتر است که یک «باور» را دنبال کند و به زندگی روزانه ادامه دهد.

تصویر خیالی تعمیر مغز بصورت مکانیکی

مسئله سوال برانگیز اینستکه اگر ماهیت «زبان سیاست» مدتهاست که شناخته شده، چگونه هنوز مردم آن را «باور» می کنند. روانشناشان و جامعه شناسان نقش چهار عامل روانشناختی را برای این «باورها»بسیار اساسی میدانند:

۱- ساده انگاری شناختی:

اصولا وقتی که مغز ما اطلاعاتی را بررسی میکند اگر آنها با «باورهای» ما هماهنگی داشته باشد، آنها را با سهولت و سرعت بیشتری قبول میکند. در حالیکه « شک و سوال» برای مغز، غیرمعمول بوده و اکثر مردم، تحمل اطلاعات «دو پهلو» را ندارند. برای مغز همیشه آسانتر است که یک «باور» را دنبال کند و به زندگی روزانه ادامه دهد. مطالعات ام آر آی کاربردی مغز نشان داده که هنگامیکه ما یک مطلب قابل فهم را که به باورمان نزدیک است بررسی می کنیم، ترشح دوپامین در مغزمان افزایش می یابد و مرکز «پاداش و لذت » در مغز را تحریک میکند در حالیکه مطالب پیچیده و ناشناخته باعث تحریک مراکز «درد و تنفر» می شوند.

۲- ناهنجاری شناختی:

هنگامیکه ما دو فرآیند متناقض فکری را در ذهنمان داریم، این باعث یک ناهنجاری شناختی در تصمیم گیری ما می شود. برای افراد دچار «ناهنجاری شناختی» بسیار راحتتر است که به جای تغییر باورهای قدیمیشان ، حقایق جدیدی را که دریافت کرده اند انکار کنند. یکی از این موارد در افرادی است که «گرمایش کره زمین» را انکار می کنند. این افراد آگاهی در مورد از بین رفتن جنگلها، کاهش میزان کوههای یخ در قطب، و بالا رفتن میزان گازهای گلخانه ای دارند ولی چون قوانین بین المللی « محدود کردن گازهای گلخانه ای» به درآمد شخصی و یا صنایعی که با آن درگیر هستند صدمه می زند، به طور کل گرمایش زمین را انکار میکنند.

طالعات ام آر آی کاربردی مغز نشان داده که هنگامیکه ما یک مطلب قابل فهم را که به باورمان نزدیک است بررسی می کنیم، ترشح دوپامین در مغزمان افزایش می یابد و مرکز «پاداش و لذت » در مغز را تحریک میکند در حالیکه مطالب پیچیده و ناشناخته باعث تحریک مراکز «درد و تنفر» می شوند.

تصویر شماتیک قشر و مراکز مغزی

۳- اثرات معکوس:

این پدیده در تداوم دو دو‌پدیده ساده انگاری و ناهنجاری شناختی دیده میشود. به عنوان مثال در یک پژوهش در دانشگاه دارتموند، به دو گروه از دانشجویان لیبرال و محافظه کار، اخبار کاذبی در مورد وجود سلاحهای تخریب جمعی در عراق داده شد. سپس بعد از مدتی اطلاعات صحیح در مورد عدم وجود این سلاحها به همان دو گروه ارائه شد. گروه لیبرال، اطلاعات جدید را پذیرفته و اخبار قدیمی را کنار گذاشتند ولی با کمال تعجب در گروه محافظه کار، اخبار جدید، «اثر معکوس» داشت و آنها این اخبار را دلیل محکم تری برای محکومیت صدام حسین دانستند.

۴- وحدت قبیله ای:

انسان به گونه «پریماتهای اجتماعی» تعلق دارد. ما همواره سعی در قانع کردن دیگر اعضای گروه یا قبیله مان داریم که ما افرادی قابل اعتماد هستیم. ما اکثرا تمایل داریم به گروه سیاسی و یا مذهبی خود ابراز کنیم که ما با عقاید اساسی گروه، اختلافی نداریم. این باعث تضمین موقعیت مان در گروه و یا قبیله مان میشود.

علیرغم این عوامل روانشناختی، هنوز ما مسئول «باورهای» خود هستیم. ما به طور مستمر باید از خود سوال کنیم که «آیا اطلاعات دریافتی ما درست هستند» و منبع این اخبار از کجاست و آیا به منظور منافع خاصی، پخش شده اند یا خیر. ما باید مواظب باشیم که در دام ناآگاهیها نیفتیم و بدانیم که هیچکس بهتر از خود ما توانایی فریبمان را ندارد.

 

Share →

دیدگاهتان را بنویسید

Web Analytics